محمد حسن خان اعتماد السلطنه

552

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

نوشته است ولى گويا هنوز چاپ نشده است و تنها صاحب ناسخ التواريخ و عليقلى - ميرزاى اعتضاد السلطنه در شرح فتنهء باب از آن استفاده كرده‌اند . كتاب ديگر او « اخلاق » است و « الشهاب الثاقب فى رد النواصب » كه در 1262 در تبريز چاپ شده است . نام پدر نظام العلماء محمد بوده است . نظام العلماء در سال 1272 هجرى قمرى درگذشت . ملك الاطباء ، حاج آقا بابارشتى ( ص 47 - ص 24 چاپ اول ) از اهل رشت و از اطباى قديمى بود و سالها در رشت و طهران طبابت مىكرد و چون در رديف پزشكان خاصهء سلطنتى درآمد عنوان حكيمباشى به او داده شد يعنى سردستهء پزشكان . در سال 1279 ملقب شد به ملك الاطباء و در 1289 درگذشت . فيلسوف الدوله ، ميرزا كاظم رشتى ( ص 47 - ص 25 چاپ اول ) در به دو احوال شربتدار عيسى خان والى اعتماد الدوله دائى شاه و حاكم گيلان بود ( ص 147 ، خاطرات اعتماد السلطنه ) ولى خود او به شاه گفته بود كه در وبائى اول زمان محمد شاه كه به لواسان آمده بودند ملتزم ركاب و جزء خاصه بودم از حاجى ميرزا - آقاسى وزير كه مرشد شاه مرحوم بود عريضهء شكايت به شاه نوشتم . شاه مرحوم از من استمالت كرد و مرا به توسط پاشا خان پيشخدمت نزد حاجى فرستاد كه از من عذر بخواهد . در آن سفر هفتاد نفر وبائى را معالجه كردم و بنابراين پيش از سلطنت ناصر الدين شاه در دستگاه دولت بوده است . اين گفته در روز يكشنبه 20 شوال 1306 روى داده و پس از رفتن گوينده اعتماد السلطنه از شاه ميزان تقريبى سن ملك الاطباء را مىپرسد . شاه به حدس مىگويد شصت يا شصت و دو سال . اعتماد السلطنه عرض مىكند اگر وبائى اول كه مىگويد صحيح بگويد تا حال پنجاه و چهار سال مىشود و اگر وبائى دوم را فرض كنيم چهل و پنج سال و بفرض اينكه سن او را شصت يا شصت و پنج سال بگيريم آن زمانها پانزده يا بيست ساله بوده و لياقت معالجهء هفتاد نفر وبائى و بودن در جزء اطباء حضور را نداشته و اگر هم از اطباء حضور بوده جرأت اين قسم حرف زدن با شاه مرحوم نداشته . به اين حساب كه در سال 1305 او را شصت و پنج ساله بگيريم سال تولدش مىشود 1240 و چون در 1323 قمرى فوت شده سالهاى عمرش مىشود 83 و بنابراين حدود 120 سالگى كه ذكر شده صحيح به نظر نمىرسد . شاه ظاهرا چندان از نظر علمى به او توجه نداشته هرچند كه او در عربيت دستى داشته و خود را فيلسوف زمان مىدانسته و در هر مجلس و محفل سخن‌گوى يگانه بوده